السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
593
تفسير الميزان ( فارسي )
خلقت آسمانها و زمين و اختلاف شب و روز و كشتىها كه در دريا بسود مردم در جريانند و در آنچه كه خدا از آسمان نازل مىكند يعنى آن آبى كه با آن زمين را بعد از مردگيش زنده ميسازد و از هر نوع جنبنده در آن منتشر مىكند و گرداندن بادها و ابرهايى كه ميان آسمان و زمين مسخرند آيات و دليلهايى است براى مردمى كه تعقل كنند ( 164 ) . و بعضى از مردم كسانى هستند كه بجاى خدا شريكها ميگيرند و آنها را مانند خدا دوست ميدارند و كسانى كه به خدا ايمان آوردهاند نسبت به او محبت شديد دارند ، و اگر ستمكاران در همين دنيا آن حالت خود را كه در قيامت هنگام ديدن عذاب دارند ببينند ميفهمند كه تمامى نيروها از خداست و خدا شديد العذاب است ( 165 ) . روزى كه پيشوايان كفر از پيروان خود بيزارى ميجويند و عذاب را ميبينند و چاره شان از همه جا قطع مىشود ( 166 ) . و كسانى كه در دنيا كارشان پيروى كوركورانه بود ميگويند اگر براى ما بازگشتى ميبود ما هم از اين پيشوايان ( كه امروز از ما بيزارى جستند ) بيزارى مىجستيم اينچنين خداوند اعمالشان را برايشان به صورت حسرتها مجسم ميسازد و ايشان هرگز از آتش بيرون نخواهند شد ( 167 ) . بيان اين آيات كه مسئله توحيد را خاطر نشان مىكند ، همه در يك سياق و در يك نظم قرار دارند ، و بر مسئله نامبرده اقامه برهان نموده ، شرك و سرانجام امر آن را بيان مىكند . * ( ( وَإِلهُكُمْ إِله واحِدٌ ) ) * ، در سابق در تفسير بسم اللَّه در اول كتاب ، تفسير سوره حمد معناى كلمه ( إله ) گذشت ، و اما معناى كلمه ( واحد ) ، بايد دانست كه مفهوم وحدت از مفاهيم بديهى است كه در تصور آن هيچ حاجت بان نيست كه كسى آن را برايمان معنا كند و بفهماند كه وحدت يعنى چه چيزى كه هست موارد استعمال آن مختلف است ، چه بسا چيزى را بخاطر يكى از اوصافش واحد بدانند ، و مثلا بگويند مردى واحد ، عالمى واحد ، شاعرى واحد ، كه مىفهماند صفت مردانگى و علم و شعر كه در او است شركت و كثرت نمىپذيرد و درست هم هست ، چون رجوليتى كه در زيد است قابل قسمت ميان او و غير او نيست ، بخلاف رجوليتى كه در زيد و عمرو است - كه دو مردند - و دو رجوليت دارند و مفهوم رجوليت در بين آن دو تقسيم شده و كثرت پذيرفته است . پس زيد از اين جهت - يعنى از جهت داشتن صفتى بنام رجوليت - موجودى است واحد كه قابل كثرت نيست ، هر چند كه از جهت اين صفت و صفات ديگرش مثلا علمش و قدرتش و حياتش ، و امثال آن واحد نباشد ، بلكه كثرت داشته باشد . ولى اين جريان در خداى سبحان وضع ديگرى به خود مىگيرد ، مىگوييم خدا واحد است ، بخاطر اينكه صفتى كه در اوست - مثلا الوهيتش - صفتى است كه احدى با او در آن صفت